19 آبان 1391
مولای من، عزیز سفر کرده ام
شرم دارم اما:
سالگرد سال های رنج ستوده ی وفا و حیا سر می رسد.
روزهای من و تو بودن،
دلخوش وعده گاهی غریب
در پی غریبی آشناتر از خورشید
درد آلوده تر از محرم!
و صمیمی تر از سحر!
اگر انچه شد نمی شد
آنچه نباید می شد اتفا… بیشتر »
نظر دهید »
18 آبان 1391
گویا تو را غریب می بینم، غریبی که نه عباس دارد که مرگش
و نه حبیبی که زندگی اش به فرمان مولای اوست
نه کودکی که بر غم هایی که از مولایش به او می رسد، مسرور باشد و بی تاب جام شوکران
و نه دختر خردسالی که از حادثه ای که بر مولایش گذشته بمیرد
و افسوس… بیشتر »
18 آبان 1391
صدای کسی خسته ام نمی کند
و نغمه و آوازی شادم نمی نماید
غرق در انتظار صدای پسر بانویم فاطمه ام
قامت مولایم علی
و منتقم سرورم حسین
بر این دردمند جا مانده رخ بنمای
کعبه ام، به کعبه تکیه کن.
و بگو کیستی!
من منتظر ندای توام.
نعلین… بیشتر »
17 آبان 1391
سلام خاص و خالصانه خویش را تقدیم به مولایم،حضرت اباصالح المهدی موعود روحی فداه می نمایم. امید است که سلام چون مرا پذیرا باشید.
دلم برایتان بس تنگ است
زمین و زمان گذشته و قرعه ی غیبت به من خورده و من غایبم.
هستم اما به عدد سن و سال دنیوی شما غایبم گو… بیشتر »
16 آبان 1391
مولای غریبم:
اکنون که تو هستی و من غایبم.
دعایم کن
که ایمان را که چون گدازه ی آهن است نه فقط بر دست
بر لبهایم گذارم و به شوق، ببوسم
و لب و جانم را آتش تقوا و عشق و ایمان بسوزاند.
دردی که درمانش خداست و رسولش و آل عزیز و طاهرش.
دردمندم،
از آنچ… بیشتر »
16 آبان 1391
حکمتی بر من بیاموز چونان که تا به امروز به شاگرد گریز پای مکتب آموخته ای
که تا سر و جان و دل و فکر و رفتارم به فتنه ای آلوده نشود
و دعا بفرما که علم و ایمانم یکسان باشد و به آنچه می دانم عمل کنم و آنچه نمی دانم با توفیق طاعت عنایت شود.
می دانم و می خ… بیشتر »
16 آبان 1391
اضطرار لحظه هایت مرا مضطر کرده
و سراپایم همه شرم است.
جسم و روحم را شرم فراگرفته که زمان تو باشم، بمیرم بی آن که بر من حکومتی علنی نماییو
دیگر تنها دیدنت دردی از دردم دوا نمی کند.
می خواهم سرباز سپاهت باشم
بی آن که در لغت جسم و جانم و فکرم وا… بیشتر »
07 آبان 1391
مردان کارشان بسیار
سخت
تلخ
و عاشقانه
باید بمیرند، هر لحظه از نبودن یا بودن یار
نبودنش سخت
و بودنش دریای است که در عشقش غرق خواهی شد
و اما زنده ماندن
عَلَمی می خواهد از تقوا و کمال یافتگی
تا بر دریای عشقِ مولایش شناور گردد
و از عشقِ روزِ جان دا… بیشتر »
07 آبان 1391
"هل من ناصر ینصرنی؟!"
گفتیم، رو به کشته ها کرد و این گفت، اما کشته ها جان نداشتند جوابش دهند
بعد گریستیم.
حسین، کفاره گناهانمان شد.
چون مسیح.
راه را همانجا اشتباه رفتیم.
مسیح یعنی زنده
و حسین با کلمه "ثار" عجین، یعنی زندگی بخش
باید از مسلکشان اط… بیشتر »
06 آبان 1391
سر بر قلب فاطمه می گذارم،
مادر، تنهایی دردی است که از عزیزت علی به ما ارث رسید.
مادر، اشک بود که از حسین رسید و غربت از حسن
مادر، مادر، ........
مرا ببخش عشق تنهایم
عشق مادر نه تنها تو را مرا پریشان می کند.
باشد که اضطرار تو را بفهمم!
به من بی… بیشتر »
05 آبان 1391
جوان خانه بنی هاشم!
دلم امشب و هر شب هوای تو دارد
و عاشقانه ترین لحظه ها را رقم می زند
تلخ و عاشقانه
بی مثال
اما سبک نیست
سنگین. به سنگینی هق هق آسمانی دلگرفته
چقدر نوشتن سخت است!
بدی دنیا آنست که باید واژه ها کنار هم بیاید و سر و سامان بگ… بیشتر »
05 آبان 1391
ابا صالح. قلب تپنده تاریخ
می خواهم محب باشم
اما تو به نزدم نیا آب بخواه
تو آبی.
جویبار لحظه هایم که جاریست
و اکنون به لطف تو زنده ام
به نعمت وجودت
مرا دریاب
تشنه ام.
هزاران راه رفته به قصد تو
نگو که سراب بوده
نگو که بی راهه بوده
برف… بیشتر »
05 آبان 1391
باید اعتراف کنم خطایی کرده ام به بزرگی آخرت
از عشقمان دور شدیم
به بی انصافی
کاش به خود نزدیک می شدیم
به خویشتن خویش
از خود نیز دور شدیم
سرگرم بازی شیطان
خاطره سیب و گندم
خاطره یک روز مرگبار
خاطره جدایی از یار
سرگرم نفس خویش
بازی بی شرم… بیشتر »